شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
265
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
رسيده بود و پايان خندق و سر كنگره به ماهى و ماه پيوسته و فتح « 1 » نامه آن نه ديدهء ديدهبان وهم و نه طلايهء خيال به خواب و بيدارى ديده ، از ثلمه و رخنه چون چشمه « 2 » زره و خانه زنبور شد و لشكر منصور در ظل رايت شاپور به قلعه راندند « 3 » ، بر خيل و سپاه و سراپرده بارگاه ملك كالهالة على القمر و الأكمام على الشّجر * 9 محيط « 4 » شدند و به غارت و تاراج و سبى * 1 / 9 و نهب و « 5 » اسر كه عادت معهودشان بود ، مشغول شدند و دختر هم در شب با دلى شاد و سينهاى آباد به خوابگاه شاپور شاه خراميد و صبح جدال را به شام وصال و روز مصاف ، به شب زفاف بدل كرد و در اثناى شب پس از آنكه الف به ميم پيوست و علم از شهرستان بگذشت ، دختر از ناهموارى بستر و خشونت مضجع بناليد و گفت : همانا خارى در پهلو نشست يا سوزنى در سينه شكست . چون احتياط كردند ، يك برگ ورد خشك بر اندام او نشسته بود و از درد آن فغان و ناله بر آسمان پيوسته ، شاپور از آن حال تعجب نمود و در آن صورت متحير بماند . و از وى پرسيد كه غذاى معهود و خورش هرروزه تو چيست ؟ گفت از مبادى ولادت و اوايل رضاعت * 2 / 9 تا به امروز كه رقم تكليف بر من كشيدهاند حب ابلوج * 3 / 9 با مغز استخوان گوسفند « 6 » تناول كردهام و به جاى آب ، شراب مقطر و مشك و گلاب معطر خورده و پدر ، لحم حمل حولى * 4 / 9 و شراب مطيب ريحانى و پالوده نبات مصرى از براى « 7 » مطبخ و شرابخانه من ، مرتب داشتى و نگذاشتى كه جز بدين دو چيز دهن بيالايم و به مطعومات ديگر كه قوت همگنان است ، التفات نمايم . شاه را ازين حكايت ، آتش غيرت در سينه زبانه زد و دود ضجرت و فكرت به گنبد دماغ ترقى كرد و گفت : كسى كه پاداش حقوق پدرى چنين با چندين دلبستگى و شفقت و مهربانى و حفاوت بر اين وجه نمايد ، شوهر از وى كى توقع خير و طمع نيك دارد و هم در وقت
--> ( 1 ) - ج : - نامه . ( 2 ) - ب و ج : چشم . ( 3 ) - ب و ج : درآمدند . ( 4 ) - ج : - محيط شدند . ( 5 ) - ب : - نهب . ( 6 ) - ج : گوسفندان . ( 7 ) - ب و ج : ازدر .